X
تبلیغات
سایت شاهرخ استخری

سایت شاهرخ استخری

طرفدارای شاهرخ استخری

مصاحبه جدیدازشاهرخ استخری

مصاحبه جدید

اقای شاهرخ استخری شما در چه زمینه ای تحصیل کرده اید ؟

مهندسی صنایع .

پس چطور شد که به این سمت و سو کشیده شدید ؟

به دلیل علاقه بسیاری که به حرفه بازیگری داشتم ،اولین بار با نقش کوچکی در نمایش ((اسب ها)) سال 1382به کار گردانی محمد رحمانیان این حرفه را تجربه کردم .بعد از ان هم دوره بازیگری را زیر نظر اساتید خوب این حرفه گذراندم .

وبعد به پروزه تلخون رسید؟

بله.البته چند فیلم کوتاه هم بازی کردم و ((تلخون))اولین کار بلندی بود که در ان حضور داشتم .

ما در تاریخ سینما کارگردان های بسیاری ا سراغ داریم که چهره های جدیدی را به عرصه هنر معرفی کردند .بنابراین علیرضا امینی هم به نوعی کاشف شاهرخ استخری بود.این طور نیست ؟

البته اقای امینی به من لطف و اعتماد کردند واجازه دادند که من در فیلمشان بازی کنم.همانطور هم که میدانید ایشان بازیگران و حتی عوامل تولید بسیاری را مثل فیلمبردار ،عکاس و غیره به عرصه هنر معرفی کردند .

و بعد چطور شد که در سریال ((پریدخت ))حضور پیدا کردید ؟

توسط اقای امینی به اقای مقدم معرفی شدم .

با توجه به رشته تحصیلیتان واینکه در حال حاضر تنها دغدغه شما بازیگری است ،چه چیز این حرفه باعث جذب شما شد ؟

من از کودکی به حرفه بازیگری علاقه داشتم وبرای دوستانم بازی می کردم.

چقدر به شهرت این حرفه فکر می کردید؟

شهرت،اصولاً خوشایند نیست وبه نظر من شهرت این حرفه از دور زیباست . من هم پیش از اینکه وارد این حرفه شوم،با یک سری اساتید این حرفه که صحبت کردم معتقد بودند که:دو سر شهرت، باخت است و اصلاً چیز خوبی نیست وباعث تنهایی ادم ها می شود.بنابراین من هم با این ذهنیت وارد شدم .

 پیش از مصاحبه،در اینترنت به دنبال اخبار جدیدی از شما میگشتم که این سوال در ذهنم تداعی شد .اینکه تا چند سال پیش وقتی گوگل را جست و جو می کردیم .نامی از شما نبود و حالا صفحات بسیاری با اسم شما باز میشود .از اینکه به شهرت رسیده اید چه حسی دارید ؟

اتفاقاً وقتی در گوگل جست و جو می کردم همیشه نام پدرم را می دیدم.به ایم خاطر که ایشان مهندس شیمی ویکی از مدیران صنعت نفت هستند . اما خب حالا که اسم خودم را میبینم و اینکه مصاحبه هایم در سایت های مختلف چقدر بازدید کننده دارد حس خوبی دارم و خوشحال میشوم . اما از ان بیشتر ،زمانی خوشحال تر می شوم که همه بگویند :شاهرخ استخری چقدر خوب بازی کرد.

اینکه اولین همکاری شما با یک کارگردان خوب و حرفه ای بوده و حتی بازیگرانی که با انها همبازی بوده اید همگی از بازیگران توانا وبا سابقه سینما وتلویزیون بودند ، باعث شده که نسبت به خودتان سختگیر باشید و در انتخاب هایتان وسواس داشته باشید ویا اینکه در حال حاضر صرفاًبه دیده شدن فکر می کنید تا به ثبت جایگاهتان؟

فکر می کنم اگر صرفاً بخواهیم به مسئله دیده شدن و شناخته شدن بپردازیم ،خب سریال های مناسبتی بهترین گزینه در این مورد محسوب می شوند و اینکه من افتخار همکاری با کارگردان های این سریال هارا داشتم. اما به لحاظ اینکه هم با کارگردان های حرفه ای و هم با بازیگران حرفه ای که همگی اساتید من بودند ،همکاری داشتم ،باعث شده که خودم را موظف بدانم که با تفکر و تامل انتخاب کنم و اشتباه نکنم و صرفاًبه لحاظ دیده شدن در کاری حضور پیدا نکنم .

این اواخر ،پس از سریال ((مثل هیچکس ))چه نقش هایی به شما پیشنهاد شده است ؟

متاسفانه اکثراً نقش های مثبت وشبیه همان ((محمد امیر)) بوده. در صورتی که خیلی دوست دارم پیشنهاد های متفاوتی در این زمینه داشته باشم.

 اتفاقاً این اواخر کارگردان ها بیشتر ریسک کرده اند و به بازیگرهایی که سال ها در یک نقش کلیشه شده بودند ،نقش متفاوت پیشنهاد می دهند . این طور نیست ؟

خب من به عقیده این کارگردانها احترام میگذارم و خوشحالم از اینکه جدی تربه مقوله بازیگری نگاه می کنند و حتی چهره های جدید را معرفی می کنند .به این خاطر که من بسیاری از جوان های هم دوره ام را دیدم که استعداد عجیبی در این زمینه دارند و ارزو می کنم تا یک روز ای فرصت هم به انها داده شود تا بتوانند توانایی هایشان را نشان بدهند.

وقتی یک کاری به شما پیشنهاد می شود ،در مرحله اول به خاطر کارگردان ،ان کار را می پذیرید ویا نقش و فیلمنامه ؟

به نظر من کارگردان مهم تر است . حتی اگر فیلم نامه نداشته باشد و تنها یک طرح کلی از قصه را برای من تعریف کند.مثلاًاقای امینی هم جز کارگردان هایی هستند که با یک طرح کلی کار می کنند تا اینکه موبه مو طبق فیلمنامه پیش بروند .

یعنی کار را به بازیگر واگذار می کنند تا ان بازیگر از توانایی هایش برای اجرای ان نقش استفاده کند؟

بله.اتفاقاً من هم معتقدم که اگر دست هر بازیگری را باز بگذارند و بگویند خودت نقش را پیدا کن و دیالوگ های خودت را بگو خیلی بهتر می تواند بازی کند تا اینکه به طور مداوم یک کارگردان بگوید ،چه بگو و چه کاری را انجام بده .

این روزها چه نقشی ذهن  شاهرخ استخری را قلقلک می دهد؟

نقش های بسیاری را دوست دارم بازی کنم

بازی چه بازیگری را  بیشتر دوست دارید به طوری که ناخداگاه جنس بازیتان شبیه به او شود ؟

در و دیوار منزل من پر از عکس های بازیگران بزر گ دنیاست و یه جورایی شبیه موزه سینماست .من به بازی بازیگران بسیاری علاقه دارم و فیلم هم زیاد می بینم .بنابر این سعی می کنم از هر کدام از ان ها ذره ای یاد بگیرم و این باعث می شود که جنس بازی من شبیه بازی یک نفر نشود که بگویند شبیه فلان بازیگر ،بازی می کنی.

فکر می کنید اخر بازیگری کجاست ؟اصلاً مقصد معلومی دارد ؟

به نظر من بازیگری علم نا محدودی است و همیشه جای پیشرفت دارد.چون به تعداد آدم های روی کره زمین ،شخصیت وجود دارد و یک بازیگر می تواند آن شخصیت ها را بازی کند و همین خصوصیت و اینکه تا اخر عمر ،یک بازیگر می تواند تجربه به دست بیاورد و کشف کند یکی از جذابیت های این حرفه است .اینکه مثلاًاگر بخواهم نقش یک پزشک را بازی کنم باید یک چیز هایی پیرامون علم پزشکی یاد بگیرم و یا اینکه صدا و لحنم را عوض کنم .

حالا که از «لحن» صحبت کردید ،بفرمایید که چقدر به تغییر لحن بازیگر در نقش های مختلف معتقدید؟

به نظرم کار مهم اما بسیار سختی است . من هم سعی ام بر این است که بتوانم طبق نقش ها و شخصیت های مختلف لحنم را تغییر بدهم .البته این اصل مهم را من از اساتیدم یاد گرفتم که یک بازیگر باید لحن خاصی نداشته باشد تا بتواند با یک نقش جدید ،یک لحن بسازد تا برای مخاطب باور پذیر تر باشد. یادم می اید کوچکتر که بودم هر زمان که زنگ خانه را می زدم ،پدرم می پرسید :شما؟ (با خنده) چون زیاد تقلید صدا می کردم .

حالا که گریزی به دوران کودکی تان زدید،برای خوانندگان ما  بگویید که بچه ارامی بودید یا اهل شرارت و شیطنت؟

من بچه ای کم حرف و خجالتی بودم ،اما خب یک سری شیطنت ها مطابق با سن و سالم داشتم و همیشه معلم ها من را از کلاس بیرون می انداختند .البته به خاطر اینکه پدرم خیلی روی تحصیل من تاکید داشتند ،سعی می کردم شب های امتحان خوب درس بخوانم.

لطفاًکمی از بیوگرافی خودتان برای خوانندگان مجله ما بگویید.

اجازه بدهید من یک سوء تفاهمی را همین جا رفع کنم.من در یک برنامه تلویزیونی یک دعایی برای روح والدینم کردم واین سؤال  برای همه پیش امد که پدر و مادر من در قید حیات هستند ؟بله.پدر و مادرم در قید حیات هستند و خدا را شکر می کنم که زیر سایه ی انها زندگی می کنم .در ضمن من در تاریخ 14/7/1359 متولد شدم اما در شناسنامه 28/6/1360 هستم.دو خواهر کوچکتر از خودم دارم .

چه چیزی باعث خوشحالی تان می شود ؟

من دوستان زیادی دارم که دوستشان دارم و بودن در کنار ان ها مرا خوش حال می کند و در زمینه کاری هم ،پیشنهاد  یک نقش خوب و اینکه ان نقش را بتوانمخیلی خوب بازی کنم باعث خوشحالی ام می شود .

در حال حاضر مشغول چه کاری هستید ؟

به احتمال زیاد در فیلم سینمایی((هفت دقیقه به باییز))به کارگردانی علیرضا امینی بازی خواهم کرد که انشاءا... بتوانیم فیلم را به جشنواره فجر برسانیم.

می توانید از نقش تان در این کار برایمان توضیح دهید ؟

من تا امروز نقش هایی را بازی کردم که سن شان از خودم کوچکتر بودند.اما در این فیلم نقش ادمی را بازی می کنم که پدر یک فرزند است و شاید در ابتدا شخصیت بد و منفی باشد ،اما در نهایت ،

مخاطب به او حق داد.

شما که تجربه پدر شدن را ندارید ،چطور سعی کردید این نقش را باور پذیر کنید ؟

من پسر عمویی دارم که اختلاف سنی زیادی با من دارد و من به نوعی برادر بزرگتر محسوب می شوم .او مدتی با من زندگی می کرد .سعی کردم از رابطه با او و حتی ارتباطم با خواهر کوچکترم استفاده کنم .

شما با این کار ،دومین  همکاریتان با علیرضا امینی را تجربه می کنید . چه ویزگی در نوع کارگردانی ایشان می بینید ؟

آقای امینی برای بازی گرفتن از بازیگر ،روش خوبی دارند .ایشان بیوگرافی شخصیت را به بازیگر می دهند و بعد از او می خواهند که برای ان شخصیت یک شناسنامه درست کند و می گویند اگر بتوانی به ان بیوگرافی و شناسنامه نزدیک شوی ،قطعاً مقابل دوربین می توانی خوب بازی کنی .ایشان در ضمن کارگردانی هستند که نمی گویند چکار کن و چکار نکن . چه بگو و چه نگو. هر جا که احساس کنند بازیگر اشتباه می کند ان بخش را حذف می کنند .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 15:2  توسط پگاه وصدف جوووون دودوست وفادار  | 

عكسهاي جديدازشاهرخ وسیاوش

ســــلام بر جميع دوستان اينبار با يه عــــــــالمه عكس جديد اومدم كه لذتشو ببريد خيلي قشنگن .... بسه ديگه بريم سراغ عكس ها :

من نميدونم چرا جديدا همه ي بازيگران زدن تو كار تفنگ ؟؟؟ عكس امير حسين رستمي هم تو يه مجله اي همينطوري بود !!! مد شده ؟؟ بگيد ما هم بليديما !!!

آقا از اين تريپا كه ما دوستان هميشه با هم ميگيريمه ... چقدر قيافه شاهرخ خسته است !!! نه ؟؟

شاهرخ همرا با كوبيدن پايش بر روي زمين : (( نميـــخوام نميـــخوام نميـــخوام واسه تو بيشتر ريخت من قبول ندارم ، اين انصاف نيست ))

اين آقاي عكاس كــرور كــــرور سليقه ريخت و پاش كرده توي عكساش ... خب اين الان چيه ؟؟ خب دارن را ميرن ديگه ...

بار ديگر نديد بازيدر مياوريم : عـــــــه اين ليوانا كه توش از اين خوردني هاست بعد يك لوله ي باريك هم توشه خيــــلي گرونه !! عــــــــه ملت چه پولا دارن !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 14:56  توسط پگاه وصدف جوووون دودوست وفادار  | 

مصاحبه جنجالی و جدید شاهرخ با عنوان این قسمتم بوده

حالا هم مصاحبه جنجالی و جدید شاهرخ با عنوان این قسمتم بوده

به رسم سالهاي گذشته در پاييز امسال سريالي ديگر در حال پخش از شبكه سوم است كه از پنج ماه پيش كليد خورد و تصويربرداري آن همچنان ادامه دارد. اين سريال شبانه، نامش «دلنوازان» است و به طور حتم تاكنون قسمتهاي پخش شده از آن را دنبال كرده‌‌ايد، يك سريال پربازيگر كه به طور حتم در شمارههاي آينده از ديگر بازيگران اين مجموعه برايتان خواهيم نوشت. اما در اين شماره با دو بازيگر جوان اين مجموعه يعني شاهرخ استخري و سياوش خيرابي گفتگويي ترتيب داديم كه در ادامه خواهيد خواند. البته در يك سال اخير دو گفتگو با سياوش داشتيم كه به طور حتم آنها را دنبال كردهايد و از زندگي سياوش بيشتر ميدانيد، ولي از آنجا كه تاكنون با شاهرخ گفتگويي نداشتيم، گفتگوي ما كمي با شاهرخ استخري طولانيتر است.


گفتگوي ما با شاهرخ در منزلش انجام شد، در هنگام بازي پرسپوليس – پيكان كه هم فوتبال ديديم و همه مصاحبه كرديم، بارها به خاطر لحظات حساس آن بازي، گفتگو كات شد و دوباره پس از لحظاتي دنبال شد. فكر نميكرديم كه استخري در حين گفتگو، آنقدر با وسواس به پرسشها پاسخ بدهد، او پس از گفتگو، صفحات تايپ شده را از ما خواست تا دوباره مصاحبهاش را چك كند و... تصاويري هم كه از اين دو بازيگر گرفتيم، در لوكيشن اصلي اين سريال در يكي از محلههاي شمال تهران گرفته شد و زحمت اين عكسها برعهده «اورنگ خيرابي» برادر سياوش بود كه در كار خود مهارت خاصي دارد و جا دارد از او تشكر كنيم. راستي يك اتفاق جالب... زماني كه خواستيم از اورنگ CD عكسها را بگيريم، ساعت 10 شب بود، هنگامي كه در آپارتمانش را بست و بيرون آمد، تازه متوجه شد كه كليدش را در آپارتمان جاگذاشته است و خلاصه... كه اين موضوع در نوع خودش برايمان جالب بود، بعضي مواقع براي گرفتن يك گزارش، كارها گره ميخورد و به دقيقه 90 هم كشيده ميشود. در پايان جا دارد از دوست خوبمان؛ آقاي مهران مهام به همراه ايرج محمدي؛ تهيهكننده سريال تشكر كنيم كه مانند هميشه ما را در تهيه اين گزارش ياري دادند.
مهندس بازيگر
چهاردهم مهرماه سال 59 به دنيا آمدم، فرزند بزرگ خانوادهام و بعد از من دو خواهر ديگر به دنيا آمدند، پدرم مهندس شيمي است و مادرم ليسانس زبان است، پس از اينكه خواهرم به دنيا آمد، مادرم خانهدار شد. خودم هم ورودي سال 78 هستم و مهندسي صنايع خواندم، براي فوقليسانس هم در رشته سينما شركت كردم كه متاسفانه قسمت نشد.
او در مورد آغاز بازيگري برايمان ميگويد: «سال سوم دانشگاه كه بودم، يكي از دوستانم «هاشم مهدوي» كه ميدانست به دنياي سينما علاقهمندم، مرا به آقاي رحمانيان معرفي كرد، وي آن سال كارگرداني تئاتر «اسبها» را برعهده داشت و من هم به همراه 20، 30 نفر ديگر در كنار بزرگاني چون؛ داوود رشيدي، رضا بابك، علي عمراني، مهتاب نصيرپور، بهناز جعفري، هومن برقنورد و... بود، نقش ما پررنگ نبود، ما يك تيم بوديم كه با پاهايمان روي صحنه، ريتم ميزديم. سپس توسط يكي از دوستانم به كلاس بازيگري رفتيم، حضور در آن تئاتر هم، باعث شد تا من بازيگري را ادامه بدهم، شايد برايتان جالب باشد كه بگويم، حضور در آن تئاتر به همراه اجراي شبانه و تمرين، دستمزدي 170 هزار توماني داشت كه به من خيلي چسبيد! پس از آن كلاسها، يك دوره پيشرفته زيرنظر حبيب رضايي، پيام دهكردي، هدايت هاشمي، مهتاب نصيرپور و... گذراندم. اين روند ادامه پيدا كرد، تقريبا نااميد شده بودم و احساس ميكردم كه زمان زيادي از دست دادم و رفتم سركار ديگري... چرا كه طي اين سالها چند بار هم تست دادم، اما انتخاب نشدم، يادم ميآيد، آخرين بار هم كه تست دادم، براي فيلم «استشهادي براي خدا» به كارگرداني «عليرضا اميني» بود. دو سال بعد امير انصاري از دفتر آقاي اميني زنگ زد و به من گفت كه فيلمي به نام «تلخون» ميخواهيم بسازيم، مداركتان اينجاست. سپس «سياوش خيرابي» هم اضافه شد، «تلخون» چند بار هم از تلويزيون به نمايش درآمد كه جزو اولين كارهاي من و سياوش بود. سپس آقاي اميني مرا به «سامان مقدم» براي بازي در سريال «پريدخت» كه ماه محرم سال 86 پخش شد، معرفي كرد؛ ليلا حاتمي، علي مصفا، حسن پورشيرازي، كامبيز ديرباز و... در آن مجموعه بازي ميكردند كه البته اين سريال زودتر از فيلم تلخون پخش شد، تلخون نوروز 87 پخش شد، پس از «پريدخت» هم در سريال «مثل هيچكس» كه رمضان سال 87 پخش شد و نوروز امسال هم در سريال «ماه عسل» كه از شبكه دو پخش شد، بازي كردم، كه براي من تجربه خوبي بود، بازي در كنار محمد مطيع، سعيد پورصميمي، پروانه معصومي، يوسف تيموري، سحر ولدبيگي، اميرحسين صديق و... بازي در كنار اين بزرگان، براي من تجربه بسيار خوبي بود و از آن بسيار آموختم...
حضور در دلنوازان
براي بازي در «ترانه مادري» پيش كارگردان مجموعه؛ «حسين سهيليزاده» رفتم، اما از آنجا كه قرارداد «مثل هيچكس» را بسته بودم، قسمت نشد با هم همكاري كنيم... آقاي سهيليزاده در انتخاب بسيار دقيق است و ديگر حرفي باقي نماند.
كارگردان خوشاخلاق
«حسين سهيليزاده» كارگردان بسيار خوش اخلاقي است، من پنج ماه در كنار اين آدم بودم و از حضور دركنار ايشان لذت بردم، روز اول هم به من گفتند: شاهرخ ميخواهيم پنج ماه در كنار كار، لذت ببريم. اميدوارم بتوانم در كارهاي بعدي اين كارگردان هم بازي كنم. اين آدم آنقدر به ما انرژي مثبت ميدهد كه باورنكردني است، اگر يك روز از جايي دلش گرفته باشد، همه گروه حالشان گرفته است. خدا كند آقاي سهيليزاده از بازي من در دلنوازان آنقدر راضي بوده باشند.
نگرانم
وقتي كه كار شما در حال پخش شدن است، همه روي آن زوم ميكنند، نشريات مانور ميدهند و... اما وقتي كه نيستي، ديگر خبري از تو نميگيرند. اما اين دليل نيست كه نباشي يعني اين فرصت را داري كه برگردي، اين اتفاق ممكن است براي هر بازيگري بيفتد، يعني مثل يك موج ميماند كه بالا و پايين دارد، به نظر من در چنين شرايطي آنچه كه به ياري يك بازيگر ميآيد، «انتخاب»هايش است، من هم نگران بعد از «دلنوازان» هستم كه انتخابهاي درستي داشته باشم، به همين خاطر سعي ميكنم از مشورت با آدمهاي اهل فن بهترين استفاده را بكنم، بايد قبول كنم كه ماندگاري سخت است. در چنين شرايطي كوچكترين اشتباهي بهاي سنگيني دارد... البته بعضي مواقع ديگر به قسمت شما برميگردد، مثلا من دوست دارم، در يك فيلم سينمايي بازي كنم و آن فيلم هم امسال در جشنواره پخش شود، اما به شما پيشنهاد نميشود، اينجا ديگر شما مقصر نيستيد، بلكه قسمت شما اينگونه است.
ظرفيت هنرمند
بزرگترين و قدرتمندترين ويترين براي ديده شدن، تلويزيون است، من هميشه ميگويم؛ خدايا هر چيزي كه ميخواهي بدهي، ظرفيت آن را هم بده، يعني اگر من ظرفيت مطرح شدن را نداشته باشم، بهتر است كه اصلا مطرح نشوم. اگر 7 سال پيش كه شروع كردم، بازيگر ميشدم، شايد پيشرفت نميكردم، خدا را شكر كه اين اتفاق به وقتش افتاد.
تلويزيون
حضور در تلويزيون معيارهاي خاص خودش را دارد، اگر يك بازيگر در يك سريال بدرخشد، سينما ميآيد دنبالش، اما اين دليل نميشود كه اگر يك بازيگر در سينما بدرخشد، تلويزيون بيايد دنبال او... اگر بازيگر با معيارهاي تلويزيون مطابقت نداشته باشد، به او بازي نميرسد، حتي به عنوان مهمان!
تهيهكنندگان حرفهاي
آقايان؛ مهران مهام و ايرج محمدي تهيهكنندگان حرفهاي هستند، اكثر كارهاي اين دوستان پربيننده است... شما سريالهاي نرگس و ترانه مادري را هيچ وقت فراموش نمي‌‌كنيد و سريالهاي ديگر، براي مثال وقتي به پسرخالهام ميگويم: دفتر آقاي مهام هستم... ميگويد: دفتر مهام... كارت درسته پسر... مردم ما باهوش هستند، كارگردانان و تهيهكنندگان را ميشناسند و طبقهبندي ميكنند.
بازگشت به گذشته
اگر بخواهم از اول پا به دنياي بازيگري بگذارم و دوباره شروع كنم، ميروم دوباره نقش همون اسبي را بازي ميكنم كه آنقدر ديده نميشد، در ميان تماشاچيان به دنبال آدم معروفهايي بود كه براي ديدن آن تئاتر ميآمدند، قسمت من همين بوده.
در كنار سياوش
من با سياوش دو تا كار كردم كه براي هر دوي ما جالب بود و خاطرات خوبي رقم خورد، دلمان ميخواست در اين سريال بيشتر با هم بازي داشتيم و از اين جور دوستان هم نيستيم كه پشتسر هم حرف بزنيم، هر دو با انگيزه كارمان را از تلخون شروع كرديم، اميدوارم باز هم با يكديگر همبازي شويم.
سرخط با استخري
فوتبال: اجازه بده نگم كه كدام تيم را دوست دارم، آبي يا قرمز... (با خنده) براي مدتي در يكي از تيمهاي پتروشيمي در رده اميد در پيستون راست بازي ميكردم، كه پدرم نگذاشت ادامه بدهم.
اگر صبح پشت چراغ قرمز گير كني رد ميكني! آره، تو رد نميكني! اما من ميگويم: چراغ قرمز را اگر بااحتياط رد كني خيلي بهتر است تا اينكه چراغ سبز را بياحتياط بروي!
براي من «نه گفتن»، سخت است.
خجالتي: آدم خجالتي هستم.
ركگويي: يك كمي بايد قاطي كنم! تا رك صحبت كنم!
يك كلاغ، چهل كلاغ: به هر حال جزوي از فرهنگ ماست كه بعضي وقتها هم جذاب است. به هر حال هميشه شنونده بايد عاقل باشد.(باخنده)
كتاب خواندن: الان خيلي كم شده و به همين خاطر از خودم ناراحتم... (كمي فكر ميكند و ميگويد).
شما كتاب روانشناسي هم ميخواني، اين روزها مثل اينكه ماشاا...همه ميخونند.
زمان عصبانيت: اگر خيلي عصباني شوم، خود به خود صدايم بالا ميرود!
شغل دوم: فعلا ندارم.
رفاقت: آدم رفيقبازي هستم.
مدارس: اول و دوم دبستان، 15 خرداد در بلوار كشاورز بودم. سوم دبستان آمديم شهرك غرب و در سروش آزادي درس خواندم. راهنمايي هم در آزادي و دبيرستان هم در فجر دانش درس خواندم...
آرامش در زندگي: در كنار دوستان خوبم هميشه آرام هستم.
مد: زياد اهميت نميدهم، يك بار يادم ميآيد، سالها قبل يك كفش كه مد شده بود، خريدم و فقط يك بار آن را پوشيدم، به ما نيومده.
پلياستيشن: آنهايي كه با من رفت و آمد دارند، ميدانند عاشق يك بازي هستم. در فوتبال ادعايم نميشود، اما در بازي تيكن (مبارزه دو نفره) خوبم. چند وقت پيش با «مهدي ماهاني» بازي كردم كه يك اتفاقاتي در وقت اضافه دوم افتاد كه... (ميخندد)، بهتر است از خودش بپرسيد.
شغلي كه در بچگي دوست داشتي؟ دوست داشتم مثل پدرم شيمي بخوانم، اما نشد و صنايع قبول شدم.
سختگيريهاي پدر: پدر من روي درس خواندن خيلي سختگير بود. وقتي به خانهمان زنگ زدند كه چرا من ديگر سر تمرين فوتبال حاضر نميشوم، پدرم گفت: شاهرخ بايد درس بخواند و فرصتي براي فوتبال ندارد حتي اجازه نداد من صحبت كنم، البته پشيمان نيستم.
از ميان حرفها
سالها پيش، داستان و فيلمنامه كوتاه مينوشتم.
در بچگي با اينكه روياي بازيگري داشتم، اما فكر نميكردم كه روزي روم بشه جلوي دوربين بروم.
بازي «حميد فرخنژاد» در «عروس آتش» را از ياد نميبرم.
دوست دارم سينماي تجاري هم منتقدپسند باشد، شوكران، سگكشي، دايره زنگي، درباره الي از اين دست فيلمها بودند.
من روزي صد بار خدا را شكر ميكنم كه توانستم كار كنم خودم هم فكر نميكردم، با توجه به دو سال سابقهام در دفتر آقاي اميني، او مرا براي بازي در فيلم تلويزيوني «تلخون» دعوت كند، واقعا شكر.
هر آدمي جايگاه خاص خودش را دارد، اين حرفها كه فلاني زير آب فلاني را زد تا آن نقش را بگيرد، را قبول ندارم.
وقتي كه از او ميپرسيم بازي ميكني كه ديده بشي پاسخ داد: اينكه بگويم براي دلم بازي ميكنم، كليشهاي و تكراري است، هر هنرمندي كه براي مثال نقاشي ميكند، ساز ميزند و... دوست دارد روزي هنرش ديده شود، من هم از اين حيث مستثنا نيستم.
دلم ميخواهد تا آخرين روز عمرم كار كنم و هر كس هم ما را ديد، بگويد؛ شاهرخ آدم خوبيه و اين حتي مهمتر از اين است كه بگويند بازيگر خوبي است.
نميخواهم بعد از «دلنوازان» عجله كنم و به پيشنهادها، چشم و گوش بسته جواب دهم، دلم ميخواهد پس از مشاوره، انتخاب درستي داشته باشم.
زياد به ماديات فكر نميكنم، چون احساسم اين است كه دستمزد بايد پلهاي بالا برود، من هفت سال پيش در 30 روز تمرين و 30 روز نمايش، 170 هزار تومان حقوق گرفتم و پلهپله بالا آمدم تا رسيدم به دلنوازان... انتظارات من آنچناني نيست... اما از كار قبليام بيشتر است
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 14:54  توسط پگاه وصدف جوووون دودوست وفادار  | 

اطلاعات کامل درموردبازیگران مردسریال دلنوازان

*** شاهرخ استخری سیاوش خیرابی مهدی ماهانی
تاریخ دقیق تولد؟ ۱۴مهر ۲۹اذر ۲۶اردیبهشت۶۳
بیمارستان محل تولد؟ بیمارستان رسالت یادش نیست! بیمارستان الوند
نام پدر؟ علی منوچهر حمیدرضا
بچه کدام محله؟ شهرک غرب جنت اباد میدان هفت تیر
چندمین فرزندخانواده؟ اول سوم واخر! اول
تعدادبرادرها؟ ندارد ۲برادر(اورنگ وارش) ۱برادر(مهیار)
تعدادخواهرها؟ دوخواهر ندارد ندارد
بهتین درس دوران تحصیل؟ ریاضی عربی شیمی
بدترین درس دوران تحصیل؟ عربی ریاضی ادبیات
رشته دبیرستان؟ ریاضی کامپیوتر ریاضی
معدل دیپلم؟ ۱۸ ۱۳ ۱۶
رشته دانشگاهی؟ مهندسی عمران کامپیوتر مهندسی عمران
وضعیت سربازی؟ معاف معاف معاف
وضعیت تاهل؟ مجرد مجرد مجرد
اولین حضورمقابل دوربین؟ سال۸۶درتله فیلم"تلخون" سال۷۶درفیلم کوتاه"چاه خیال" سال۷۷درفیلم "پسران ادم"
بهترین اتفاق زندگی؟ ورودبه بازیگری بازی در"ترانه مادری" اشک شوق مادرش برای موفقیت او
فیلم سازمحبوب خارجی؟ مارتین اسکورسیزی استیون اسپیلبرگ استیون اسپیلبرگ
بهترین فیلم زندگی؟ صورت زخمی Dot the سریال"فراراززندان"
بازیگرمحبوب مردایرانی؟ حمیدفرخ نزاد خسروشکیبایی محمدرضافروتن
بازیگرمحبوب زن ایرانی؟ گوهرخیراندیش گوهرخیراندیش فاطمه معتمداریا
بازیگرمحبوب مردخارجی؟ ال پاچینو برادپیت رابرت نفر
بازیگرمحبوب زن خارجی؟ مربل استریپ نیکول کیدمن ژولیت بینوتس
بزرگترین ارزوی بازیگری؟ می خواهدماندنی  باشد گرفتن سیمرغ بلورین ارزوهایش سقف ندارد!!
اخرین سفرداخلی؟ شمال نوروز۸۸ شمال کیش تابستان۸۸
اخرین سفرخارجی؟ دبی سال۸۸ دبی یک سال ونیم پیش هنوزازمرزخارج نشده!
قد؟ ۱۷۸ ۱۸۰ ۱۷۶
وزن؟ ۷۶ ۷۶ ۷۳
بهترین همبازی؟ محمدمطیعی درسریال ماه عسل خیلی هامی توانستندبهترین باشن! نیکی کریمی درفیلم خیابان بیست وچهارم۲۴
رنگ موردعلاقه؟ سیاه وسفید ابی ابی
خواننده محبوب؟ علی خیری احسان خواجه امیری محمداصفهانی
اسم مردانه محبوب؟ فرهاد امیرپاشا! باربد
اسم زنانه محبوب؟ نظرخاصی ندارد نظرخاصی ندارد خاطره
فصل محبوب؟ بهار تابستان زمستان
ماه محبوب؟ مهر مرداد اردیبهشت
محبوب ترین روزهفته؟ ۴شنبه ۵شنبه ۴شنبه
تیم محبوب؟ نظری ندارد بارسلونا استقلال
فوتبالیست محبوب؟ نظری ندارد کریم باقری دل پیرو
محل سکونت فعلی؟ زعفرانیه سعادت اباد زعفرانیه
شغل دیگرجزبازیگری؟ ندارد ندارد ساختمان سازی
اتومبیل شخصی؟ قصدتغییرش رادارد پژو۲۰۶ موسو
کمدین محبوب؟ جیم کری جری لوِئیس جیم کری
تکیه کلام؟ شنبه صبح تشریف بیارین! اره؟! پسوند(انگیز)

کاریکاتورسیاوش وشاهرخ استخری درمجله ایده ال!

                                                                  تنیس ورزش باوقارمن!!

                     برداشتن ازمطالب فقط باذکرمنبع ok???                          

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 14:51  توسط پگاه وصدف جوووون دودوست وفادار  | 

بیوگرافی بازیگران دلنوازان

بیوگرافی بازیگران دلنوازان

بیوگرافی مهدی ماهانی (دکتر زند) :

مهدی ماهانی 26 اردیبهشت سال 62 در بیمارستان الوند در تهران به دنیا آمد . او بچه ی اول خانواده است و فقط یک برادر دارد به نام مهیار که از او کوچک تر است . ماهانی دوران کودکی و نو جوانی خود را در خانه ای واقع در هفت تیر گذرانده است. او پدرش را خیلی دوست دارد و حصابی پدر دوست است . او در دبیرستان ریاضی خوانده و سپس در دانشگاه رشته مهندسی عمران خوانده است . او به عنوان دستیار صحنه ، دستیار کارگردان و خیلی از عناوین دیگر در سینما حضور داشته اما اولین حضور حرفه ای اش در بازیگری به (( پسران آدم )) باز میگردد. او پس از آن در چهار چنگولی سعید سهیلی زاده هم نقشی کوتاه ایفا کرده است . سپس در فیلم سینمایی خیابان بیست و چهارم که هنوز اکران نشده هم در نقش اصلی مقابل دوربین رفته و حالا هم مشغول بازی در سریال دلنوازان در نقش دکتر فرهاد زند است.

بیوگرافی سمانه پاکدل:

سمانه پاکدل متولد 1366 است . او یک خواهر و یک برادر دارد . خواهر او سی ساله و برادرش بیست و هفت سال دارد.او تنها عضو مجرد خانواده شان است و فعلا هم قصد ازدواج ندارد . الگوی اخلاقی او در زندگی مادرش است وپرویز پرستویی را هم الگوی خود در بازیگری انتخاب کرده است . از بازیگران مورد علاقه ی او می توان به فاطمه معتمد آریا ، فاطمه گودرزی و حامد بهداد اشاره کرد. سمانه پاکدل سفر را خیلی دوست دارد و علاقه مند است که مدام به سفر داخلی و خارجی رود.

بیوگرافی سحر قریشی:

سحر قریشی متولد 1366 است و تنها عضو متاهل بین بازیگران جوان دلنوازان به حساب می آید. همسر او مهران اخوان ذاکری است و 25 سال سن دارد . زندگی مشترک آنها چند سالی است که آغاز شده و روز های خوبی را با هم پشت سر میگذارند . سحر قریشی تنها یک برادر دارد و رنگ های مورد علاقه اش مشکی ، آبی و قرمز است . سحر قریشی دوست دارد هر چه زود تر به اوج برسد و این آینده را برای خود پیش بینی میکند . برای قریشی نوع پوشش و لباس خیلی اهمیت دارد . او حسین سهیلی زاده را مانند پدرش دوست دارد.

 

بیوگرافی حدیث میر امینی:

حدیث میر امینی متولد 67 است و در رشته ی نمایش تحصیل کرده است از این رو باید او را تنها دختری دانست که در این سریال در رشته مرتبط با کارش تحصیل کرده است . او فرزند چهارم خانواده است و سه برادر بزرگتر از خود هم دارد . رنگ قرمز رنگ مورد علاقه ی حدیث میر امینی است و به غذاهای ایتالیایی هم علاقه فراوان دارد. بازیگر مورد علاقه ی خارجی او رابرت دنیرو است. تفریح مورد علاقه ی میر امینی فبلم دیدن و ورزش کردن است . و این بازیگر شنا را یشتر از هر ورزش دیگری دوست دارد او عاشق سینما است و دوست دارد در این عرصه بسیار موفق تر از تلویزیون باشد. او به سهیلی زاده و مهران مهام علاقه ی زیادی دارد و معتقد است آنها به او کمک زیادی کرده اند.

(حدیث میر امینی سابقه ی حضور در مرد دو هزار چهره را هم داشته)

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 14:46  توسط پگاه وصدف جوووون دودوست وفادار  |